نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سِری بالعِیس أصحابی وَلی فی العیس مَعشوق

ألا یا راهِب الدیر فَهَل مرَّت بک النوقِ

فتاده ناقه در غرقاب از آب چشم مهجوران

و فوق النوقِ خیماتٌ و فِی الخیمات مَعشوقِ

سزد گر دست گیریدم که کار از دست بیرون شد

أخلّائی أغیثونی و ثوبُ الصَبر مَمزوق

مقیم از گلشن طبعم نسیم شوق می آید

و من رأسی إلی رجلی حدیث العِشق منموق

کجا از روضهٔ رضوان چنان حوری برون آید

لَطیفُ الکشح ممسوخ من الفردوس مسروق

به کام دشمنم بی او و او با دشمنم همدم

نصیبی مِنه هِجران و غیری مِنه مَرزوق

خوشا با دوستان خواجو شراب وصل نوشیدن

و بالطاسات و الکاسات مَصبوحٌ و مَغبوق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و مرتبط با جدایی می‌پردازد. شاعر به یاد معشوق خود است و از دوری او غمگین است. او اشاره می‌کند به صحنه‌ای در یک صومعه و از حال و هوای دل‌تنگی خود می‌گوید. در اینجا، اشاره به سفر و گم شدن در عشق‌ها وجود دارد و شاعر از دیگران طلب کمک می‌کند. از زیبایی‌های معشوق و دشواری‌های غم جدایی نیز صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر آرزوی همراهی با دوستان و نوشیدن شراب وصال را دارد، تا فراموش کند که چقدر از معشوق دور است.