شمارهٔ ۲۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زلفش نافه ی تاتار تاریست
که هر تار از سر زلفش تتاریست
ز شامش صدشکن بر زنگبارست
ولی هرچین ز شامش زنگباریست
از آن دُردانه تا من برکنارم
کنارم روز و شب دریا کناریست
مرو ساقی که بی آن لعل میگون
قدح نوشیدنم امشب خماریست
کسی کز خاک کوی دوست ببرید
بروزو درگذر کو خاکساریست
رسن بازی کنم با سنبلت لیک
پریشانم که بس آشفته کاریست
قوی جعدت پریشانست و در تاب
زریحان خطت گوئی غباریست
هر آنکو برگ گلبرگ تو دارد
بچشمش هر گلی مانند خاریست
گهی کز خاک خواجو بردمد خار
یقین میدان که بازش خار خاریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و پیچیدگی موهای معشوق میپردازد که به مانند نخی تاتاری است. او به بوی دلانگیز شام و احساس غم ناشی از جدایی اشاره میکند و از ساقی میخواهد که به او نوشیدنی ندهد چرا که او در حالت خماری است. شاعر همچنین از درد جدایی صحبت میکند و میگوید که با وجود جذابیت معشوق، او خودش را در حال پریشانی و سردرگمی میبیند. تصویرسازیهای شاعر به زیبایی و نازکدلی معشوق و احساسات عاشق دلتنگ اشاره دارد. در پایان، او به کژتابیهای زندگی و عواقب جدایی از معشوق با استفاده از نماد خارها اشاره میکند.