نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

وه که از دست سر زلف سیاهت چه کشیده‌ست

آنک دزدیده در آن دیده خونخوار تو دیده‌ست

چون کشد وسمه کمان دو کمان خانه ابروت

گرچه پیوسته کمان بر مه و خورشید کشیده‌ست

جفت این طاق زمرد شد از آنروی چو گیسو

طاق فیروزهٔ ابروی تو پیوسته خمیده‌ست

سر زلفت ببریدند و به بالات خوش افتاد

یا رب آن شَعر سیه بر قد خوبت که بریده‌ست

آن خط سبز که از شمع رخت دود برآورد

دود آهیست که در آتش روی تو رسیده‌ست

ای خوش آن صید که وقتی به کمند تو درافتاد

خرّم آن مرغ که روزی به هوای تو پریده‌ست

باد را بر سر کوی تو مجالست و مرا نیست

خنک آن باد که بر خاک سر کوت وزیده‌ست

رقمی چند به سرخی که روان در قلم آمد

اشک شنگرفی چشمست که بر نامه چکیده‌ست

خواجو از شوق رخت بس که کند سیل فشانی

همه پیرامنش از خون جگر لاله دمیده‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر از تاثیرات دردناک و عاطفی که معشوقش بر او گذاشته، سخن می‌گوید. او از زلف و ابروی معشوقش به عنوان نمادهای زیبایی یاد می‌کند و احساسات شدید و اشک‌هایی را وصف می‌کند که از عشق به او به وجود آمده‌اند. شاعر همچنین به زیبایی‌های طبیعت و ارتباط آن با احساسات خود اشاره می‌کند، مانند باد و سرخی اشک‌ها. در نهایت، عشق و شوق شاعر به معشوقش را به تصویر می‌کشد که به حدی است که جهان را تحت تاثیر قرار داده و به شور و هیجان دچار شده است.