نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلبرا سنبل هندوی تو در تاب چراست

زین صفت نرگس سیراب تو بیخواب چراست

چشم جادوی تو کز باده ی سحرست خراب

روز و شب معتکف گوشه محراب چراست

نرگس مست تو چون فتنه ازو بیدارست

همچو بخت من دل سوخته در خواب چراست

مگر از خط سیاه تو غباری دارد

ورنه هندوی رسن باز تو در تاب چراست

جزع خونخوار تو گر خون دلم می ریزد

مردم دیده ی من غرقه ی خوناب چراست

از درم گر تو برآنی که برانی سهلست

این همه جور تو با خواجو ازین باب چراست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عاشقانه و دردناک شاعر را نسبت به معشوقش بیان می‌کند. شاعر به زیبایی‌های دلبرش، مانند سنبل و نرگس، اشاره کرده و از تأثیر عمیق چشم‌های او بر روح و روانش سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که از عشق خود بی‌خواب و بی‌قرار شده و به نوعی غم و دردش را به خاطر این عشق ناخواسته توضیح می‌دهد. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که معشوقه‌اش، با زیبایی و魅魅 و جاذبه‌اش، دل او را آتش‌زا کرده و او در خواب و خیال غرق است. به طور کلی، این شعر داستانی از عشق و دردهای ناشی از آن را روایت می‌کند.