نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

این باد کدامست که از کوی شما خاست

وین مرغ چه نامست که از سوی سبا خاست

باد سحری نکهت مشک ختن آورد

یا بوئی از آن سلسله غالیه‌سا خاست

گوئی مگر انفاس روان بخش بهشتست

این بوی دلاویز که از باد صبا خاست

برخاسته بودی و دل غمزده می‌گفت

یا رب که قیامت ز قیام تو چرا خاست

بنشین نفسی بو که بلا را بنشانی

زان رو که ز بالای تو پیوسته بلا خاست

شور از دل یکتای من خسته برآورد

هر فتنه و آشوب کز آن زلف دوتا خاست

این شمع فروزنده ز ایوان که افروخت

وین فتنه نو خاسته آیا ز کجا خاست

از پرده برون شد دل پر خون من آن دم

کز پرده‌سرا زمزمه‌ی پرده‌سرا خاست

خواجو به جز از بندگی حضرت سلطان

کاری نشیندیم که از دست گدا خاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف بادی می‌پردازد که از سوی محبوب می‌وزد و بویی بسیار خوش را به همراه دارد. این باد، تشبیه شده به نفسی که از بهشت می‌آید و دل شاعر را به شوق می‌آورد. شاعر از خود می‌پرسد که این بوی دل‌انگیز از کجاست و به یاد محبوب خود می‌افتد. همچنین از غم و عشق خود می‌گوید و تأکید می‌کند که تمام شور و آشوبی که از زلف محبوبش برمی‌خیزد، او را در این حالت قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که تنها از راه بندگی و خدمت به محبوب می‌توان به آرامش رسید.