نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیداران

چو تاب طرّه بنمودی ببردی آب طرّاران

ترا بر اشک چون باران من گر خنده می‌آید

عجب نبود که در بستان بخندد غنچه از باران

چو فریاد گرفتاران به گوشت می‌رسد هر شب

چه باشد گر رسی روزی به فریاد گرفتاران

طبیب ار بیندت در خواب کز رخ پرده برداری

ز شوق چشم رنجورت بمیرد پیش بیماران

الا ای شمع دلسوزان چراغ مجلس افروزان

به جبهت ماه مه رویان به طلعت شاه عیاران

به قد سرو سرافرازان به رخ صبح سحر خیزان

به خط شام سیه روزان به شکّر نقل مِیْ خواران

ز ما گر خرده‌ای آمد بزرگی کن وزان بگذر

که آن بهتر که بر مستان ببخشایند هشیاران

ز ارباب کرم لطفی ورای آن نمی‌باشد

که ذیل عفو می‌پوشند بر جرم گنه کاران

کسی حال شبم داند که چون من روز گرداند

تو خفته مست با شاهد چه دانی حال بیداران

به قول دشمن ار پیچم عنان از دوست بی دینم

که ترک دوستی کفرست در دین وفاداران

بگو ای پیر فرزانه که شاگردان میخانه

برون آرند خواجو را به دوش از کوی خمّاران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و تناقض‌های عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر با بیدار شدن و دیدن زیبایی معشوق، به شوق و اشتیاق خود اشاره می‌کند. او به آرامش و سرزندگی که در اثر باران بر غنچه‌ها می‌افتد، اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که عشق و زیبایی می‌تواند دل‌های سخت را نیز نرم کند. شاعر از حقیقت تلخ بیداری در تقابل با خواب و خیال می‌گوید و به حال دردناک عاشقان اشاره می‌کند. او به دور از بندهای دنیوی، از عشق و هوس‌های دنیای شراب و میخانه سخن می‌گوید و فریاد می‌زند که عشق حقیقی فراتر از آنچه در ظواهر می‌گذرد، است. در نهایت، شاعر با بررسی وضعیت خود و دیگران، به نیاز به محبت و عفو در روابط انسانی می‌پردازد و یادآوری می‌کند که تنها خود فرد می‌داند چه بر او می‌گذرد، در حالی که دیگران در خواب و بی‌خبری‌اند. این شعر به جستجوی حقیقت و عشق در دنیای پر از درد و رنج پرداخته و بر نیاز به درک متقابل تأکید دارد.