نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای لب و گفتار تو کام دل و قوت جان

لعل زمرّد نقاب گوهر یاقوت کان

زلف تو هندو نژاد لعل تو کوثر نهاد

هندوی آتش نشین کوثر آتش نشان

چشم گهرپاش من قلزم سیماب ریز

واه جگر تاب من صرصر آتش فشان

کاکل مشکین تو غالیه بر نسترن

سنبل پرچین تو سلسله بر ارغوان

هندوی زلف ترا برشه خاور کمین

زنگی خال ترا بر طرف چین مکان

شام سحر پوش را کرده زمه تکیه جای

چشمه ی خورشید را بسته ز شب سایبان

روی تو و خطّ سبز آینه ی چین و زنگ

لعل تو و خال لب طوطی و هندوستان

موی میانت که آن یک سر مو بیش نیست

نیست تو گوئی از او یک سر مو در میان

گرچه ز سر تا قدم در شب حیرت بسوخت

زنده دل آمد چو شمع خواجوی آتش زبان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های محبوبش می‌پردازد. لب و گفتارش برای او قوت و دلگرمی است و او را با جواهرات و زیبایی‌های طبیعی مقایسه می‌کند. زلف و چشمان او به مانند عناصر زیبا و قیمتی توصیف شده‌اند. شاعر همچنین به آتشینی و جذابیت محبوبش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشقش مانند شمعی در دل می‌درخشد، حتی در شب‌های حیرت‌انگیز. به‌طور کلی، شعر حاوی مضامینی از زیبایی، عشق و شور و شوق است.