نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای چشم می پرستت آشوب چشم بندان

وی زلف پر شکستت زنجیر پای بندان

مهپوش شب نمایت شام سحرنشینان

یاقوت جان فزایت کام نیازمندان

رویت بدل فروزی خورشید بت پرستان

زلفت بدستگیری اومید مستمندان

از شام روز پوشت سرگشته تیره روزان

وز نقش دلفریبت آشفته نقش بندان

آهوی نیمه مستت صیاد شیرگیران

هندوی بت پرستت زنّار هوشمندان

کفرت ز راه تحقیق ایمان پاک دینان

دردت ز روی تعیین درمان دردمندان

خواجو جفای دشمن تا کی کند تحمل

مپسند بروی آخر غوغای ناپسندان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق سخن می‌گوید. شاعر به توصیف ویژگی‌های ظاهری معشوق، مانند چشم‌ها و زلف‌هایش می‌پردازد که باعث آشفتگی و شیدایی عاشقان می‌شود. او زیبایی معشوق را به خورشید و زلف‌هایش را به زنجیرهایی تشبیه می‌کند که دل‌ها را به خود می‌کشد. شاعر همچنان به درد و رنجی اشاره می‌کند که معشوق بر دل عاشقان می‌گذارد و از تحمل جفای دشمنان گله‌مند است. در نهایت، او از معشوق می‌خواهد که به این ناپسندها توجه نکند.