نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لب شیرین تو هر دم شکرانگیزترست

زلف دلبند تو هر لحظه دلاویزترست

بر سر آمد ز جهان جزع تو در خونخواری

گرچه چشم من دل سوخته خونریزترست

ایکه از تنگ شکر شور بر آورد لبت

هر زمان پسته تنگت شکر آویزترست

همچو سرچشمه ی نوش تو ز بهر سخنم

چشمم از درج عقیقت گهرانگیزترست

نشنود پند توای زاهد تر دامن خشک

هرکش از دُرد مغان دامن پرهیزترست

آتشست این دل شوریده من پنداری

زانک هر چند که او سوخته تر تیزترست

تا هوای گل رخسار تو دارد خواجو

هر شب از بلبل دلسوخته شب خیزترست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او بیان می‌کند. شاعر می‌گوید لب‌های معشوقش هر لحظه شیرین‌تر و زلف‌های او هر دقیقه زیباتر می‌شود. او به احساسات دردناک خود اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود سوختگی دلش، هنوز عشقش به معشوق او را بیشتر به آتش می‌کشاند. همچنین به زاهدانی اشاره می‌کند که نمی‌توانند درک کنند و می‌گوید که هر کسی که از لذت‌های عشق دوری می‌کند، درد بیشتری را تجربه خواهد کرد. در نهایت، شاعر اعلام می‌کند که عشق به معشوقش همچنان او را می‌سوزاند و هر شب با بلبل عاشق، پیرامون زیبایی معشوقش می‌چرخد.