نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن مفتعلن فع

ای رخ تو قبله ی خورشید پرستان

پرتو روی چو مهت شمع شبستان

تشنه بخون من بیچاره ی مسکین

سنبل سیراب تو برطرف گلستان

با گل رویت چه زند لاله و نسرین

با سر کویت چه کنم گلشن و بستان

طلعت خورشیدوشت یا قمرست این

پسته ی شکّر شکنت یا شکرست آن

ای تنم از پای درآورده بافسوس

وی دلم از دست برون برده بدستان

سوز غم عشق تو در مجلس رندان

یاد می لعل تو در خاطر مستان

گر میم از پای در آرد نبود عیب

در سر سرخاب رود ستم دستان

خواجو اگر جان بدهد در غم عشقت

داد وی از زلف کژ سرزده بستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های یک معشوق می‌پردازد که برای او همچون قبله‌ای است که عاشقان به سوی آن می‌نگرند. او از جذابیت چهره و نور روی معشوق به مثابه شمعی در شبستان سخن می‌گوید و ابراز می‌کند که عشقش او را به شدت تشنه و بی‌قرار کرده است. شاعر همچنین با اشاره به گل‌ها و باغ‌ها، زیبایی معشوق را به طبیعت و اسطوره‌های عاشقانه مرتبط می‌سازد. او به عشق و درد ناشی از آن اشاره می‌کند و بیان می‌کند که غم عشقش در دلش سوز ایجاد کرده است. در نهایت، شاعر با تصاویری از عشق و رنج به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد.