شمارهٔ ۳۱۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای ملک دلم خراب کرده
در کشتن من شتاب کرده
پیش لب لعلت آب حیوان
خود را ز خجالت آب کرده
رخساره ی لاله و سمن را
از سنبل تر نقاب کرده
جز زلف و رخت که دید روزی
شب سایه ی آفتاب کرده
پیرامن ماه خطّ سبزش
نقشیست ز مشک ناب کرده
جعد تو نسیم صبحدم را
سرمایه ی اضطراب کرده
خون جگرم بغمزه خورده
بنیاد دلم خراب کرده
ساقی غمت ز خون چشمم
می در قدح شراب کرده
بر آتش لعل آبدارت
خواجو دل و جان کباب کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر آه و ناله یک عاشق است که به خاطر معشوق خود در anguish و غم به سر میبرد. معشوق با زیباییهای خود دل او را خراب کرده و او را به شدت عاشق خویش کرده است. شاعر از حسرت و اضطراب ناشی از دوری معشوق مینالد و به زیباییهای او از جمله لب لعل و رخساره لاله و سمن اشاره میکند. همچنین، او در توصیف زلف و خط سبز معشوق به تأثیرات آن بر خود میپردازد و میگوید که غم معشوق یا "ساقی غم" او را به طور جدی تحت تأثیر قرار داده است، تا جایی که دل و جانش را در آتش عشق سوزانده است. به طور کلی، این شعر تحت تأثیر عشق و زیبایی، عواطف عمیق و درد ناشی از دل شکستگی را به تصویر میکشد.