شمارهٔ ۳۱۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
من کیم زاری نزار افتاده ئی
پر غمی بیغمگسار افتاده ئی
دردمندی رنج ضایع کرده ئی
مستمندی سوگوار افتاده ئی
مبتلائی در بلا فرسوده ئی
بی قرینی بی قرار افتاده ئی
باد پیمائی بخاک آغشته ئی
خسته جانی دل فگار افتاده ئی
نیمه مستی بی حریفان مانده ئی
می پرستی در خمار افتاده ئی
بی کسی از یار غایب گشته ئی
ناکسی از چشم یار افتاده ئی
اختیار از دست بیرون رفته ئی
بیخودی بی اختیار افتاده ئی
عندلیبی از گل سوری جدا
خسته ئی دور از دیار افتاده ئی
پیش چشم آهوان جان داده ئی
بر ره شیران شکار افتاده ئی
دست بر دل خاک بر سر مانده ئی
بر سر ره خاکسار افتاده ئی
رو بغربت کرده فرقت دیده ئی
بی عزیزان مانده خوار افتاده ئی
بیدل و بی یار رحلت کرده ئی
بی زر و بی زور زار افتاده ئی
همچو خواجو پای در گل مانده ئی
بر سر پل مانده بار افتاده ئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حال و احوال خود میپردازد و از غم و اندوهی که بر او مستولی شده است، گفتگو میکند. او به وضعیت رنج آور و بیقراری خود اشاره کرده و احساس تنهایی و فقدان را در زندگیاش توصیف میکند. شاعر از بیکسی، بیقراری و ناامیدی از یار غایب سخن میگوید و به طور کلی شرایطی را به تصویر میکشد که در آن احساس بیعرضگی و ناتوانی میکند. او مانند پرندهای جدای از گل و دیار خود، در جستجوی آرامش و عشق است، اما همواره در رنج و گمگشتگی به سر میبرد.