شمارهٔ ۳۲۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای میان تو چو یک موی و دهان یکسر موی
نتوان دیدن از آن موی میان یک سر موی
بی میان و دهن تنگ تو از پیکر و دل
زین ندارم بجز از موئی وزان یک سر موی
ناوک چشم تو گر موی شکافد شاید
کابروت فرق ندارد ز کمان یک سر موی
تو بهنگام سخن گر نشوی موی شکاف
کس نیابد ز دهان تو نشان یک سر موی
ور نیاید دهنت در نظر ای جان جهان
نکنم میل سوی جان و جهان یک سر موی
تاب تیر تو ندارم که ندارد فرقی
ناوک غمزه ات از نوک سنان یک سر موی
زاهد صومعه در حلقه ی زنّار شود
گر شود از سر زلف تو عیان یک سر موی
نکشد این دل دیوانه سودائی من
سر از آن سلسله مشک فشان یک سر موی
خواجو ار زانک بهر موی زبانی گردد
نکند از غم عشق تو بیان یک سر موی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت عشق و معشوق اشاره دارد. شاعر با تشبیه معشوق به مویی در میان موها، بر اهمیت و زیبایی او تاکید میکند. او میگوید که حتی با وجود تنگی و محدودیتهای عشق، زیبایی و دلربایی معشوق به قدری است که هیچ چیز دیگری را نمیتوان به آن ترجیح داد. همچنین شاعر به شدت تحت تاثیر چشمان معشوق است و میگوید که این چشمان به قدری تاثیرگذارند که نمیتواند از آنها چشم بردارد. در نهایت، او به عمق عشق و دیوانگیاش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین این عشق شود.