شمارهٔ ۳۳۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیل مفتعلن فع مفاعیل مفتعلن فع
تو آن ماه زهره جبینی و آن سرو لاله عذاری
که بر لاله غالیه سائی و از طرّه غالیه باری
عقیقست یا لب شیرین عذارست یا گل و نسرین
جمالست یا مه و پروین گلاله ست یا شب تاری
گهی می کشی بفریبم گهی می کشی بعتابم
چه کردم که با من مسکین طریق وفا نسپاری
جدائی زمن چه گزینی چو دانی که صبر ندارم
وفا از تو چشم چه دارم چو دانم که مهر نداری
خوشا بر ترنم بلبل صبوحی و جام لبالب
خوشا با بتان سمن رخ حریفی و باده گساری
ز اوصاف حور بهشتی نشان داده لعبت ساقی
ز انفاس گلشن رضوان خبر داده باد بهاری
چو خواجو چه زهد فروشی چو از جام می نشکیبی
ز خوبان کناره چه گیری چو در آرزوی کناری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای محبوب و حسی از longing و ناامیدی در عشق میپردازد. شاعر محبوبش را به صورتهای مختلفی توصیف میکند، از جمله به عنوان ماهی درخشان و سروی زیبا. او به جدایی و بیوفایی معشوقش اشاره میکند و از نبود وفا و صبرش گله میکند. همچنین به شادی و لذتی که با نوشیدن می و دوری از زهد میآید اشاره دارد و در نهایت از حورهای بهشتی و زیباییهای طبیعت سخن میگوید. شاعر در تردید بین عشق و زهد و دلباختگیاش در جستجوی محبت واقعی است.