نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

برخیز که بنشیند فریاد ز هر سویی

زان پیش که برخیزد صد فتنه ز هر کویی

در باغ بتم باید کز پرده برون آید

ورنی به چه کار آید گل بی‌رخ گل‌رویی

آن موی‌میان کز مو بر موی کمر بندد

مویی و میان او فرقی نکند مویی

دل باز به جان آید کز وی خبری یابد

بلبل به فغان آید کز گل شنود بویی

آن سرو خرامانم هر لحظه به چشم آید

انصاف چه خوش باشد سروی به لب جویی

گر دست رسد خواجو برخیز چو سرمستان

با زلف چو چوگانش امروز بزن گویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به بیداری و تحرک است. شاعر از کسی می‌خواهد که برخیزد و فریاد را از هر سو بشنود، قبل از آنکه فتنه‌ای بزرگ به وجود آید. اشاره به باغ و گل‌ها نشان‌دهنده زیبایی و عشق است و این‌که وجود گل به تنهایی نمی‌تواند کافی باشد، بلکه باید عشق یا محبوب هم در کنار آن باشد. همچنین، دوستی و عشق در زندگی انسانی به زیبایی مقایسه شده و بر اهمیت احساسات تأکید می‌شود. در نهایت، شاعر به شنیداری و حسی عمیق اشاره می‌کند و خود را با حالت مستی و شاداب توصیف می‌کند که می‌خواهد زندگی را با شور و شوق بیشتری تجربه کند.