شمارهٔ ۳۳۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
گهم رانی و گه دشنام خوانی
تو دانی گر بخوانی ور برانی
من از عالم برون از آستانت
نمی دانم دری باقی تو دانی
چه باشد گر غریبی را بپرسی
چه خیزد گر اسیری را بخوانی
ز بس کز ناله ی من در فغانست
کند کوه گرانم دل گرانی
چو من دور از تو بر آتش نشستم
تو می خواهی که بر خاکم نشانی
بزد راهم سماع ارغنونی
ببرد آبم شراب ارغوانی
بیا تا با جوانان باده نوشیم
که بر بادست دوران جوانی
زهی رویت گل باغ بهشتی
خط سبزت مثال آسمانی
ترا سرو روان گفتن روانیست
که از سر تا قدم عین روانی
چو نام شکرت گفتم خرد گفت
ندیدم کس بدین شیرین زبانی
خضر گر چشمه ی نوشت بدیدی
بشستی دست از آب زندگانی
بهر سو گو مرو چشم تو زانروی
که بر مردم فتد از ناتوانی
بیاد لعل دُرپاش تو خواجو
کند گاه سخن گوهرفشانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و longing شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دوری و غم خود در فراق معشوق میگوید و به زیبایی او و تأثیرش بر زندگیاش اشاره دارد. او از نالهها و دردش سخن میگوید و میخواهد تا به بادهنوشی و شادی جوانی بپردازد. در انتها، شاعر به زیبایی و شیرینی کلام معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کس به اندازه او توانا به بیان محبت و شگفتی نیست.