نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای لاله‌زار آتش روی تو، آبروی

بر باد داده، آب رخ من چو خاک کوی

از من مشوی دست که من بی تو شسته‌ام

هم روی آب دیده و هم دست از آبروی

با پرتو جمال تو خورشید گو متاب

با قامت بلند تو شمشاد گو مروی

خوش بر کنار چشمه‌ی چشمم نشسته‌ای

آری خوشست سرو سهی بر کنار جوی

یا رب سرشک دیده‌ی گریانم از چه باب

و آیا شکنج زلف پریشانت از چه روی

شرح غمم چو آب فرو خواند یک به یک

حال دلم چو باد فرو گفت مو به موی

تا کی حدیث زلف تو در دل توان نهفت

مشک ختن هر آینه پیدا شود به بوی

روزی اگر به تیغ محبّت شوم قتیل

خونم از آن سیه دل نامهربان بجوی

خواجو به آب دیده گر از خود نشُست دست

در آتش فراق برو دست ازو بشوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و عشق شاعر به معشوق خود است. شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن می‌گوید و احساسات عمیقش را توصیف می‌کند. او به تناقضات درونی خود اشاره می‌کند، اینکه چگونه زیبایی معشوقش باعث رنج او شده و دلتنگی و اشک‌هایش را توصیف می‌کند. همچنین، او نسبت به زلف‌های پریشان معشوق و اثرات آن بر روح و دلش ابراز نگرانی می‌کند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و جدایی از معشوق اشاره می‌کند و تمایل دارد که در آتش عشق بسوزد. این شعر به خوبی احساسات عمیق و غم و شادی ناشی از عشق را به تصویر می‌کشد.