نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای آینه قدرت بیچون الهی

نور رخت از طرّه شب برده سیاهی

خط بر رخ زیبای تو کفرست بر اسلام

رخسار و سر زلف تو شرعست و مناهی

آن جسم نه جسمست که روحیست مجسّم

وان روی نه رویست که سرّیست الهی

در خرمن خورشید زند آه من آتش

زان در تو نگیرد که نداری رخ کاهی

هرگه که خرامان شوی ای خسرو خوبان

صد دل برود در عقبت همچو سپاهی

خواجو سخن وصل مگو بیش که درویش

لایق نبود بر کتفش خلعت شاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و قدرت الهی اشاره دارد و معشوق را به عنوان آینه‌ای از آن قدرت توصیف می‌کند. شاعر با بیان اینکه جمال و زیبایی معشوق فراتر از دنیای مادی است، تأکید می‌کند که آنچه می‌بینیم تنها سایه‌ای از حقیقت است. همچنین، ابراز می‌کند که هر بار معشوق با ناز و زیبایی خود حرکت می‌کند، دل‌های زیادی تحت تأثیر قرار می‌گیرند. در نهایت شاعر به خود و جایگاهش اشاره می‌کند و می‌گوید که او لایق مقام عالی نیست و نباید درباره وصل و عشق زیاد سخن بگوید.