شمارهٔ ۳۴۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی
صورت نتوان بستن نقشی به دلارائی
با نرگس مخمورت بیمست ز بیماری
با زلف چلیپایت ترسست ز ترسائی
مجنون سر زلفت لیلی به دلاویزی
فرهاد لب لعلت شیرین به شکرخائی
چون سرو سهی میکرد از قدّ تو آزادی
میداد به صد دستش بالای تو بالائی
آنرا که بود در سر سودای سر زلفت
گردد چو سر زلفت سرگشته و سودائی
گفتم که به دانائی از قید تو بگریزم
لیکن بشد از دستم سر رشتهی دانائی
زان مردمک چشمم بی اشک نیارامد
کارام نمیباشد در مردم دریائی
در مذهب مشتاقان ننگست نکونامی
در دین وفاداران کفرست شکیبائی
از لعل روان بخشت خواجو چو سخن راند
ظاهر شود از نطقش اعجاز مسیحائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او به زیبایی صورت و زلف محبوب اشاره میکند و از ترس و بیماری ناشی از عشق صحبت میکند. عاشقانی مانند مجنون و فرهاد به عشق خود اشاره دارند و شاعر میگوید که با وجود تلاش برای رهایی از عشق، نمیتواند از آن بگریزد. همچنین اشاره میکند که در عشق، برخی ویژگیها مانند ننگ و کفر ممکن است وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر با ذکر خواجو و توانایی او در سخنرانی، به قدرت بیان و تأثیر کلمات در عشق اشاره میکند.