نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شاید آن زلف شکن برشکن ار می‌شکنی

دل ما را مشکن بیش به پیمان‌شکنی

کار زلف سیه ار سر ز خطت برگیرد

چشم بَر هم نزنی تا همه بَر هم نزنی

گرچه سر بر خط هندوی تو دارد دایم

ای بسا کار سر زلف که در پا فکنی

از چه در تاب شود هر نفسی گر به خطا

نسبت زلف تو کردند به مشک ختنی

وصف بالای بلندت به سخن ناید راست

راستی دست تو بالاست ز سرو چمنی

چون لب لعل تو در چشم من آید چه عجب

گرم از چشم بیفتاد عقیق یمنی

گرچه تلخست جواب از لب شورانگیزت

آب شیرین برود از تو به شکّردهنی

هر شبم آه جگرسوز کند همنفسی

هر دمم کلک سیه‌روی کند همسخنی

چشم خواجو چو سر درج گهر بگشاید

از حیا آب شود رسته درّ عدنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر شاعر می‌پردازد. شاعر به زلف‌های شکننده‌ی معشوق اشاره می‌کند و از درد و رنج ناشی از جدایی و پیمان‌شکنی می‌گوید. او به زیبایی چهره و لب‌های معشوق پرداختی شاعرانه دارد و خواسته که این زیبایی‌ها در او به‌وجود بیاورد که هر جا نگاه کند، زیبایی را ببیند. همچنین، شاعر به احساسات متناقضی چون تلخی و شیرینی در رابطه اشاره می‌کند. در نهایت، به لحظات همنفسی و عشق صحبت می‌کند و به زیبایی طبیعی و انسانی معشوق اشاره دارد.