نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ای قمر تابی از بنا گوشت

شکّر آبی ز چشمه ی نوشت

جادوان مست چشم میگونت

واهوان صید خواب خرگوشت

خسرو آسمان حلقه نمای

حلقه در گوش حلقه در گوشت

آن خط سبز هیچ دانی چیست

که دمید از عقیق دُر پوشت

از زمرّد ز دست خازن حسن

قفل بر درج لعل خاموشت

ایکه هرگز نمی‌کنی یادم

نکنم یکنفس فراموشت

کاش کامشب بدیدمی در خواب

مست از انسان که دیده‌ام دوشت

گرچه ما بی تو زهر می‌نوشیم

باد هر می که می خوری نوشت

تو از آن برتری به زیبائی

که رسد دست ما در آغوشت

چهره ی خویش را در آینه بین

تا ببینیم مست و مدهوشت

باده امشب چنان مخور خواجو

که چو دیشب برند بر دوشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و او را قمر و شیرین توصیف می‌کند. یادآور می‌شود که جمال او چنان افسون‌کننده است که چشم‌ها را مسحور می‌کند و همچنان امیدوار است که یک شب در خواب او را ببیند. شاعر از حسرت جدایی و تلخی بی‌معشوقی می‌گوید و می‌خواهد معشوقه‌اش را در آغوش بگیرد. او همچنین به بی‌وفایی و عدم یادآوری معشوق اشاره می‌کند و در انتها به خود نگران نوشیدن باده‌ای که او را مست کند، می‌پردازد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عشق، حسرت و زیبایی است.