شمارهٔ ۴۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
جنّت فراز سرو قیامت قیام اوست
گر زانک مشک ناب ز چین می شود پدید
صد چین در آن دو سلسله ی مشک فام اوست
مقبل کسی کش او بغلامی کند قبول
ای من غلام دولت انکو غلام اوست
عامی چو من بحضرت سلطان کجا رسد
لیکن امید بنده بانعام عام اوست
پروانه گر چو شمع بسوزد عجب مدار
کان سوختن ز پختن سودای خام اوست
مشتاق را بکعبه عبادت حلال نیست
الا بکوی دوست که بیت الحرام اوست
وحشی ببوی دانه بدام اوفتد ولیک
خرّم دلی که دانه خال تو دام اوست
هر کو کند بماه تمامت مشابهت
این روشنست کز نظر ناتمام اوست
خواجو بترک نام نکو گفت و ننگ داشت
از ننگ و نام اگرچه که ننگم ز نام اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جلال یک معشوق خاص است که به وضوح در آن توصیف شده است. شاعر از حوری ماهچهرهای صحبت میکند که وجود او بهشتی است و او را غلام خود میداند. او به برتری و عظمت معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر کسی مانند او، در مقام و مرتبه پایینتری باشد، امید او به الطاف معشوق است. درد و شور عشق از قابل تحمل بودن سوختن به مانند پروانهای که شمع را دوست دارد، بیان شده است. شاعر با به تصویر کشیدن کعبه به عنوان نقطه عطف عشق، آن را بینهایت مقدس و ارزشمند میداند. همچنین به اینکه وابستگی و عشق واقعی تنها در پی دوست است و نه در پی چیزهای دنیوی، تأکید میکند. در نهایت، شاعر به ننگ و نام میپردازد و آن را به نوعی اشارهای به حس شرم و افتخار در عشق میداند، به ویژه در رابطه با معشوقش.