نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز کفر زلفت ایمان می توان یافت

ز لعلت آب حیوان می توان یافت

قدت را رشک طوبی می توان گفت

رخت را باغ رضوان می توان یافت

ز نقشت صورت جان می توان بست

ز لعلت جوهر جان می توان یافت

بگاه جلوه برطرف گلستان

ترا سرو خرامان می توان یافت

در آن مجمع که خلوتگاه خوبیست

ترا شمع شبستان می توان یافت

بزیر سایه ی زلف سیاهت

بشب خورشید رخشان می توان یافت

ز زلفت گرچه کافر می توان شد

ز عکس رویت ایمان می توان یافت

بهر موئی از آن زلف پریشان

دل جمعی پریشان می توان یافت

از آن با درد می سازم که دل را

هم از درد تو درمان می توان یافت

برو خواجو صبوری کن که از صبر

دوای درد هجران می توان یافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است که می‌تواند حتی موجب ایمان و آرامش روحی شود. شاعر به ویژگی‌های ظاهری و معنوی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که زلف و لعل او می‌تواند سرچشمه ایمان و زندگی باشد. او تاکید می‌کند که در کنار معشوق، دل‌های پریشان می‌توانند آرامش یابند و از دردهای خود رهایی پیدا کنند. در نهایت، شاعر از صبر به عنوان راهی برای تحمل درد هجران یاد می‌کند و به خود و دیگران می‌گوید که با صبر می‌توانند درد جدایی را تحمل کنند.