شمارهٔ ۴۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچ دل نیست که میلش بدلارائی نیست
ضایع آن دیده که بر طلعت زیبائی نیست
اگر از دوست تمنّای تو چیز دگرست
اهل دل را بجز از دوست تمنّائی نیست
ای تماشاگه جان عارض شهر آرایت
بجز از روی تو در شهر تماشائی نیست
ظاهر آنست که بر صفحه ی منشور جمال
مثل ابروی دلارای تو طغرائی نیست
در هوای گل رخسار تو شب تا سحرم
بجز از بلبل شوریده هم آوائی نیست
هر سری لایق سودای تو نبود لیکن
از تو در هیچ سری نیست که سودائی نیست
جای آن هست که بنوازی و دستم گیری
که بجز سایه ی لطف تو مرا جائی نیست
نه که چون لعل شکربار تو نبود شکری
که بهنگام سخن چون تو شکر خائی نیست
خواجو از عشق تو تا منصب لالائی یافت
همچو الفاظ خوشش لؤلؤ لالائی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیبایی اشاره دارد و بیانگر این است که هیچ دلی از عشق بینیاز نیست. شاعر تأکید میکند که زیبایی و محبت تنها در چهره محبوبی است که او به آن میاندیشد. او ابراز میکند که روح و جان انسان تنها در عشق به محبوب تجلی مییابد و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود. همچنین، شاعر به تمنای عشق و زیبایی محبوب اشاره دارد و میگوید که هیچ عاشقی نیست که عاشق نباشد. او از محبوبش میخواهد که بر او رحمت کند و محبتش را نثار او کند. در کل، شعر بیانگر عمق احساسات عاشقانه و بینهایت ارادت به معشوق است.