شمارهٔ ۵۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یاقوت روان بخش تو تا قوت روانست
چشمم ز غمت چشمه ی یاقوت روانست
آن موی میان تو که سازد کمر از موی
موئی بمیان آمده یا موی میانست
در موی میانت سخنی نیست که خود نیست
لیکن سخن ار هست در آن پسته دهانست
تا پشت کمان می شکند ابروی شوخت
پیوسته ز ابروی تو پشتم چو کمانست
با ما بشکر خنده درآ زانکه یقینم؟
کز پسته ی تنگ تو یقینم بگمانست
گفتند که آن جان جهان با تو چنان نیست
گوئی که چنانست که با ما نچنانست
پنداشت که ما را غم جانست ولیکن
ما در غم آنیم که او در غم آنست
عمری بتمنّای رخش می گذرانیم
در محنت و غم گرچه که دنیا گذرانست
در کنج صوامع مطلب منزل خواجو
کو معتکف کوی خرابات مغانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به بیان عواطف و احساسات خود در مورد محبوبش میپردازد. او از زیباییهای محبوب با تشبیههایی زیبا مانند یاقوت و موی میان صحبت میکند و نشان میدهد که غم او به شدت بر روح و روانش تاثیر گذاشته است. در عین حال، به عشق و آرزوی دیدار محبوب اشاره میکند و میگوید که زندگیاش به خاطر عشق و آرزوی او سپری میشود، حتی اگر دنیا گذرا باشد. شاعر تأکید میکند که در غم محبوبش غمناک است و نگرانیاش بیشتر از خود اوست. در انتها، به مکانهای روحانی و خرابات اشاره دارد، شاید دلیلی بر نگاهی عمیقتر و تجسمگرایانهاش به زندگی و عشق باشد.