شمارهٔ ۶۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ای جان جهان جان و جهان برخی جانت
داریم تمنّای کناری ز میانت
چون وصف دهان تو کنم زانکه در آفاق
من هیچ ندیدم بلطافت چو دهانت
گو شرح تو ای آیت خوبی دگری گوی
زان باب که من عاجزم از کنه بیانت
گر مدعی از نوک خدنگت سپر انداخت
من سینه سپر ساخته ام پیش سنایت
ای گلبن خندان بچنین حسن و لطافت
کی رونق بستان ببرد باد خزانت
هر لحظه ترا با دگران گفت و شنیدی
وز دور من خسته بحسرت نگرانت
گر خلق کنندم سپر تیر ملامت
من باز نگیرم نظر از تیر و کمانت
تا رخت تصوّف بخرابات نیاری
در بتکده کی راه دهد پیر مغانت
باید که نشان در میخانه بپرسی
ور نی ز جهان محو شود نام و نشانت
خواجو نکشد میل دلت سوی صنوبر
گر دست دهد صحبت آن سرو روانت
زینسان که توئی غرقه ی دریای مودّت
گر خاک شوی باد نیارد بکرانت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در ستایش معشوق و زیباییهای او سروده شده است. شاعر با ابراز عشق و تمنای نزدیکی به معشوق، او را به عنوان منبع زیبایی و لطافت معرفی میکند. او از تلاش برای بیان اوصاف معشوق سخن میگوید و میداند که توصیف زیباییهای او فراتر از توانش است. همچنین به شجاعت خود در برابر تیرهای ملامت اشاره میکند و نشان میدهد که عشق به معشوق او را از هر نوع ناامیدی دور میکند. در نهایت، شاعر به ارتباط با معشوق و جستوجو برای دیدار او تأکید میکند و برایش آرزوی تداوم و پایایی میکند.