شمارهٔ ۶۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیمار چشم مست تو رنجور خوشترست
لفظ خوشت زلؤلؤ منثور خوشترست
عکس رخ تو در شکن طرّه ی سیاه
از نور شمع در شب دیجور خوشترست
صحبت خوشست لیکن اگر نیک بنگری
جادوی ناتوان تو رنجور خوشترست
بشکن خمار من به لب لعل جان فزای
کان چشم مست تست که مخمور خوشترست
مشنو که روضه بی می و معشوق خوش بُود
زیرا که ناله ی دُهُل از دور خوشترست
عشرت خوشست خاصه در ایام نوبهار
لیکن بدور دختر انگور خوشترست
در پای گل ترنّم بلبل خوشست لیک
آواز چنگ و نغمه ی طنبور خوشترست
منظور اگر نظر بُودش با تو خوش بُود
اما نظر بطلعت منظور خوشترست
گفتم کمند زلف تو معذورم ارکشم
در تاب رفت و گفت که معذور خوشترست
خواجو کنونکه موکب سلطان گل رسید
بستان خوشست و مجلس دستور خوشترست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی زیباییها و لذتهای مختلف میپردازد و شاعر در هر بیت، زیبایی و جذابیت خاصی را توصیف میکند. او به قیمتی بودن عشق و خمار دل اشاره میکند و بیان میکند که هر گونه لذتی که با معشوق مرتبط باشد، در مقایسه با زیبایی و جذابیت او، کمتر است. شاعر از شبهای تار و نور شمع، و همچنین از آواز بلبل و نغمههای مختلف سخن میگوید و میگوید که همه اینها در مقابل زیبایی و جادوی معشوق کمتر جلوهگر هستند. در نهایت، او از مجلس و میخانه گلی که در آن معشوق حاضر است، تمجید میکند. به طور کلی، شعر تأکید دارد بر اینکه هیچ لذتی از عشق و زیبایی معشوق فراتر نیست.