شمارهٔ ۷۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آنچه نماز زنده دلان جز نیاز نیست
و آنرا که در نیاز نبینی نماز نیست
مشتاق را بقطع منازل چه حاجتست
کاین ره بپای اهل طریقت دراز نیست
رهبانت ار بدیر مغان راه می دهد
آنجا مقام کن که در کعبه باز نیست
گرزانکه راه سوختگان می زنی رواست
چیزی بگو بساز که حاجت بساز نیست
بازار قتل باز چو نیکو نظر کنی
صیاد صعوه جز نظر شاهباز نیست
دردی کشان جام فنا کز پی نیاز
جز نیستی بهیچ عطاشان نیاز نیست
محمود را رسد که زند کوس سلطنت
کز سلطنت مراد دلش جز ایاز نیست
عشق مجاز در ره معنی حقیقتست
عشق ارچه پیش اهل حقیقت مجاز نیست
آن یار نازنین اگرت تیغ می زند
خواجو متاب روی که حاجت بناز نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حقیقت نماز و عشق میپردازد. شاعر میگوید که نماز واقعی تنها در حالت نیاز روحانی مطرح است و اگر این نیاز وجود نداشته باشد، نماز معنادار نیست. او به عشق به عنوان راهی برای رسیدن به حقیقت اشاره میکند و میگوید که در این راه، عشق مجاز تنها یک بستر برای بیان معناست. همچنین بیان میکند که در این مسیر، نیازهای دنیوی و تعلقات بیفایدهاند و دستیابی به معنای واقعی نیاز به رهایی از خود دارد. در نهایت، شاعر به محبت و لطافت در وجود یار اشاره میکند و میگوید که نباید از محبت او دوری کرد، زیرا عشق در اصل و بطور واقعی، به تعلّق و نیاز ندارد.