شمارهٔ ۷۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
این چنین صورت گر از آب و گلست
چون بمعنی بنگری جان و دلست
نرگسش خونخواره ئی بس دلرباست
سنبلش شوریده ئی بس پردلست
هندوی زلفش سیه کاری قویست
زنگی خالش سیاهی مقبلست
هرچه گفتم جز ثنایش ضایعست
هرچه جستم جز رضایش باطلست
تا برفت از چشم من بیرون نرفت
زانک بر آب روانش منزلست
خاطرم با یار و دل با کاروان
دیده بر راه و نظر بر محملست
دل کجا آرام گیرد در برم
چون مرا آرام دل مستعجلست
می روم افتان و خیزان در پیش
گرچه ز آب دیده پایم در گِلست
من میان بحر بی پایان غریق
آنکه عیبم می کند بر ساحلست
دوستان گویند خواجو صبر کن
چون کنم کز جان صبوری مشکلست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جاذبه معشوقهای است که شاعر به توصیف او پرداخته است. او از آب و گل بودن ظاهر معشوق میگوید و به معنای عمیقتر وجود او اشاره میکند که جان و دل را تسخیر میکند. زلف و چهره معشوق، بینهایت جذاب و دلربا توصیف شدهاند. شاعر احساسات خود را از دوری و عشق سخت توصیف میکند و به این نکته اشاره دارد که هر چقدر در وصف معشوق بگوید، باز هم ناکافی است. او به شدت درگیر حسرت و longing (حنین) است و در حالی که جسمش در این دنیا حبس شده، روحش در آرزوی وصل معشوق پرواز میکند. دوستانش از او میخواهند صبور باشد، اما شاعر میداند که صبوری برای او دشوار است.