نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست

آتش روی تو در عین لطافت آبیست

نیست در دور خطت دور تسلسل باطل

که خط سبز تو از دور تسلسل بابیست

تا شد ابروی کژت فتنه ی هر گوشه نشینی

ای بسا فتنه که در گوشه ی هر محرابیست

زلف هندی توام دوش بخواب آمده بود

بس پریشانم ازین زانک پریشان خوابیست

پرتو روی چو ماه تو در آن زلف سیاه

راستی را چه شب تیره و خوش مهتابیست

آنک گویند که عنّاب نشاند خون را

بیتو هر قطره ئی از خون دلم عنابیست

آفتابیست که از اوج شرف می تابد

یا بت ماست که در هر خم زلفش تابیست

من ازین در نروم زانک بهر باب که هست

پیش خواجو درش از روضه رضوان بابیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های یک معشوق می‌پردازد. شاعر به نازکی و لطافت معشوق اشاره می‌کند و نسبت به جذابیت ابروها و زلف‌های او ابراز حیرت می‌کند. او با ذکر موضوعاتی چون آتش زیبایی و فتنه‌هایی که در اطراف معشوق وجود دارد، احساسات عاشقانه‌اش را بیان می‌کند. شاعر همچنین از تأثیر چهره و زلف‌های معشوق بر خود صحبت کرده و تأکید می‌کند که این جذابیت‌ها او را درگیر کرده و حتی خوابش را نیز پریشان کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که نزد معشوق خود، آرامش و بهشت را می‌یابد و نمی‌خواهد که از او دور شود.