نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شکنج زلف سیاه تو بر سمن چه خوشست

دمیده سنبلت از برگ نسترن چه خوشست

گرم ز زلف دراز تو دست کوتاهست

دراز دستی آن زلف پر شکن چه خوشست

نمی رود سخنی بر زبان من هیهات

مگر حدیث تو یا رب که این سخن چه خوشست

سپیده دم که گل از غنچه می نماید رخ

نوای بلبل شوریده در چمن چه خوشست

ز جام باده ی دوشینه مست و لایعقل

فتاده بر طرف سرو و نارون چه خوشست

چو جای چشمه که بر جویبار دیده ی من

خیال قامت آن سرو سیمتن چه خوشست

چه گویمت که بهنگام آشتی کردن

میان لاغر او در کنار من چه خوشست

مپرس کز هوس روی دوست خواجو را

دل شکسته بر آن زلف پرشکن چه خوشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌های جذاب و دلنشین معشوق پرداخته است. شاعر از زلف‌های سیاه و خوش‌نما و سنبل‌های خوشبو یاد می‌کند و با شوق و احساسات عمیق خود، زیبایی‌های معشوق را به تصویر می‌کشد. او به لذت‌های عشق و زیبایی‌های طبیعت اشاره کرده و حسرت بر لحظات عاشقانه را ابراز می‌کند. در نهایت، شاعر از دلشکستگی و آرزوهایش برای دیدن روی معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در کنار معشوق، جایی که احساس آرامش دارد، نیز لذت‌های خاصی را تجربه می‌کند.