شمارهٔ ۸۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چو از برگ گلشن سنبل دمیدست
ز حسرت در چمن گل پژمریدست
بعشوه توبه ی شهری شکستست
بغمزه پرده ی خلقی دریدست
ز روبه بازی چشم چو آهوش
دلم چون آهوی وحشی رمیدست
چو رویست آنکه در اوصاف حسنش
کمال قدرت بیچون پدیدست
چو نقّاش ازل نقش تو می بست
ز کلکش نقطه ئی بر گل چکیدست
تو گوئی در کارت مادر دهر
بشیر بیوفائی پروردیدست
ز گلزار جنان رضوان بصد سال
گلی چون عارض خوبت نچیدست
پریشانست زلفت همچو حالم
مگر حال پریشانم شنیدست
مسلمانان چه زلفست آن چه خواجو
بدان هندوی کافر بگرویدست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حسرت و عشق عمیق شاعر به یک معشوق است. شاعر از زیباییهای او و تاثیر آن بر دلش سخن میگوید و حالتی از پژمردگی و درد را توصیف میکند. او به زیبایی ظاهری معشوق اشاره دارد و میگوید که کمال جمال او بینظیر است. در واقع، شاعر احساس میکند که زیباییهای عالم را هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین کند و در عین حال، نارضایتی و پریشانی در دل او به وجود آمده است. همچنین، عجز و ناتوانی در برابر جذبههای معشوق مورد توجه قرار میگیرد. بالنهایت، شعر به حالت عاشقانه و احساسی با تصاویری از طبیعت و زیباییها با روایتی عمیق و دلتنگانه خاتمه مییابد.