شمارهٔ ۹۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
با منت کینه و با جمله صفاست
اینهم از طالع شوریده ی ماست
راستی را صنما بی قد تو
کار ما هیچ نمی آید راست
هر گیاهی که بروید پس ازین
از سر تربت ما مهر گیاست
می کشم درد بامید دوا
گرچه درد از قبلت عین دواست
این چه بویست که ناگه بدمید
وین چه فتنه ست که دیگر برخاست
باز از ناله ی مرغان سحر
صبحدم صحن چمن پر غوغاست
گرچه در پرورش نطفه ی خاک
بوی زلفت مدد باد صباست
خیز کز نکهت انفاس نسیم
هر سحر پیرهن غنچه قباست
گر نه خواجوست که دور از رخ تست
زلف هندوی تو آشفته چراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و میگوید که زیبایی و عظمت محبوبش باعث میشود که همه چیز برای او بیمعنا شود. او از دردها و آرزوهایش صحبت میکند و نگران عواقب دوری محبوبش است. همچنین به حضور طبیعت و زیباییهای آن در کنار یاد محبوب میپردازد. در نهایت، با حسرت از زلف محبوبش یاد میکند و دلشکستگی ناشی از جدایی را بیان میکند.