نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بدشمنان گله از دوستان نشاید کرد

بمهرگان صفت بوستان نشاید کرد

بترک آن مه نامهربان نباید گفت

کنار از آن بت لاغر میان نشاید کرد

مگر بموسم گل باغبان نمی داند

که منع بلبل شیرین زبان نشاید کرد

بخواه دل که من خسته دل روان بدهم

بدل مضایقه با دوستان نشاید کرد

کسی که بیتو نخواهد جهان و هرچه دروست

بجان ممتحنش امتحان نشاید کرد

بنوک خامه اگر شرح آن دهم صد سال

ز سرّ عشق تو رمزی بیان نشاید کرد

بدان دیار روان تر ز آب دیده ی من

بهیچ روی رسولی روان نشاید کرد

من آن نیم که ز جانان عنان بگردانم

بقول مدعیان ترک جان نشاید کرد

بون ز جان و جهان هیچ تحفه ئی خواجو

فدای صحبت جان جهان نشاید کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره دوستی، عشق و وفاداری می‌پردازد. شاعر می‌گوید که نباید از دشمنان به دوستان شکوایه کرد و در فصل گل، بلبل را از آوازخوانی منع نکرد. او همچنین اشاره می‌کند که دلش را باید راحت و بدون مضایقه برای دوستانش بدهد و کسی که دنیا را نمی‌خواهد، از او نباید امتحانی گرفت. شاعر در پایان می‌گوید که هیچ هدیه‌ای در مقایسه با محبت و دوستی با جانانش قابل ارزش نیست. در کل، شعر به اهمیت دوستی، عشق و وفاداری در زندگی اشاره دارد.