شمارهٔ ۱۰۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
حدیث جان بجز جانان نداند
که جز جانان کسی در جان نداند
مرا با درد خود بگذار و بگذر
که کس درد مرا درمان نداند
روا باشد که دور از حضرت شاه
بمیرد بنده و سلطان نداند
اگر بلبل برون آید ز بستان
ز سرمستی ره بستان ندارد
ز رخ دور افکن آن زلف سیه را
که هندو قدر ترکستان نداند
بگردان ساغر و پیمانه در ده
که آن پیمانه شکن پیمان نداند
می صافی بصوفی ده که هشیار
حدیث عشرت مستان نداند
دلا در راه حسرت منزلی هست
که هر کس ره نرفتست آن نداند
بگو خواجو بدانا قصه ی عشق
که کافر معنی ایمان نداند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حقیقت عشق و دردهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر بیان میکند که تنها محبوب (جانان) میتواند به عمق احساسات انسانی پی ببرد و هیچکس دیگری درک درستی از این عشق و دردها ندارد. او از درد و جدایی خود مینالد و به نوعی احساس تنهایی میکند. در ادامه، شاعر اشاره میکند که کسی که از عشق حقیقی دور باشد، نمیتواند آن را درک کند و به بیان سرنوشت یک بلبل که از بستان دور شده و نمیداند چگونه به آن بازگردد میپردازد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که دیگران نیز به مساله عشق و ایمان توجه کنند، زیرا بسیاری نمیتوانند عمیقترین معانی را درک کنند.