شمارهٔ ۱۰۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم بی وصل جانان جان نخواهد
که عاشق جان بی جانان نخواهد
دل دیوانگان عاقل نگردد
سر شوریدگان سامان نخواهد
روان جز لعل جان افزا نجوید
خضر جز چشمه ی حیوان نخواهد
طبیب عاشقان درمان نسازد
مریض عاشقی درمان نخواهد
اگر صد روضه بر آدم کنی عرض
برون از روضه ی رضوان نخواهد
ورش صدابن یامین هست یعقوب
بغیر از یوسف کنعان نخواهد
اگر گویم خلاف عقل باشد
که مفلس ملکت خاقان نخواهد
کجا خسرو لب شیرین نجوید
چرا بلبل گل خندان نخواهد
دلم جز روی و موی گلعذاران
تماشای گل و ریحان نخواهد
بخواهد ریخت خونم مردم چشم
بلی دهقان بجز باران نخواهد
از آن خواجو از این منزل سفر کرد
که سلطانیه بی سلطان نخواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عمیق احساسات عاشقانه و عشقورزی پرداخته است. شاعر بیان میکند که دل عاشق نمیتواند بدون وصال معشوق زندگی کند و عاشق تنها به دنبال جان و لذت واقعی است. او میگوید که دل دیوانه به سامان نمیآید و هیچ چیز نمیتواند جایگزین معشوق شود. همچنین، شاعر تاکید میکند که طبیب نمیتواند درد عاشق را درمان کند و هیچ چیز حتی باغهای بهشت نمیتوانند او را راضی کنند. نهایتاً، شاعر به این نتیجه میرسد که برای او تنها زیبایی و حضور محبوب مهم است و هر چیز دیگری بیمعناست.