شمارهٔ ۱۱۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چشمت دل پر ز تاب خواهد
مستست از آن کباب خواهد
کام دل من بجز لبت نیست
سرمست شراب ناب خواهد
از من همه رنگ زرد خواهی
آخر که زر از خراب خواهد
چشم توام اشک جوید از چشم
مخمور مدام آب خواهد
شد گریه و ناله مونس من
میخواره می و رباب خواهد
از روی تو دیده چون کند صبر
گازر همه آفتاب خواهد
از خواب نمی شکیبدت چشم
بیمار همیشه خواب خواهد
جان وصل تویی رقیب جوید
دل روی تو بی نقاب خواهد
چون خاک درش مقام خواجوست
دوری زوی از چه باب خواهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. شاعر از احساساتی چون شور و اشتیاق ناشی از عشق، گرمی و سوزش دل، و همچنین درد فراق سخن میگوید. او به وصف معشوق میپردازد و بیان میکند که هیچ چیز جز لبان او نمیتواند کام دلش را شیرین کند. شاعر حس میکند که چشمهای معشوق او را مجذوب کرده و اشکها نشاندهندهٔ غم و اندوه اوست. همچنین، او به خواب رفتن و دلتنگی دائمی خود از معشوق اشاره دارد و در نهایت به بیصبری و خواستهای قلبی خود میپردازد. شعر به زیبایی احساسات عمیق و پیچیدهٔ عاشقانه را بیان میکند.