شمارهٔ ۱۲۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام یار که ما را پیام یار آرد
از آن دیار حدیثی بدین دیار آرد
که می رود که ز یاران مهربان خبری
بدین غریب پریشان دلفگار آرد
بتشنگان بیابان برد بشارت آب
بلبلان چمن مژده ی بهار آرد
اگرنه لطف نماید نسیم باد صبا
بمرغ زار که بوئی ز مرغزار آرد
خیال روی نگارم اگر نگیرد دست
که طاقت غم هجران آن نگار آرد
بسی تحمّل خار جفا بباید کرد
که تا نهال مودّت گلی ببار آرد
ز بهر دفع خمارم که می تواند رفت
که جرعه ئی می نوشین خوشگوار آرد
بجای سرمه ام از خاک کوی او گردی
برای روشنی چشم اشکبار آرد
سلام و خدمت خواجو بدان دیار برد
پیام یار سفر کرده سوی یار آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دلتنگی و longing برای یک یار اشاره میکند و از عشق و دوستیهایی که در دور هستند، سخن میگوید. او انتظار دارد که کسی از دیار یار خبری بیاورد و غم و دلتنگیاش را تسکین دهد. شاعر به زیباییهای طبیعت نیز اشاره میکند و از نسیم، بلبل و بهار سخن میگوید که میتوانند امید و شادابی به ارمغان آورند. او به تحمل درد و رنج ناشی از دوری میپردازد و در نهایت آرزو دارد که پیام یاری که سفر کرده به سمت یار برگردد. در کل، این شعر حاوی احساسات عمیق دلتنگی، عشق و yearning است.