نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عاقل ندهد عاشق دلسوخته را پند

سلطان ننهد بنده محنت زده را بند

ای یار عزیز انده دوری تو چه دانی

من دانم و یعقوب فراق رخ فرزند

از دیده ی رود آور اگر سیل برانم

چون دجله ی بغداد شود دامن الوند

عیبم مکن ای خواجه که در عالم معنی

جهلست خردمندی و دیوانه خردمند

تا جان بود از مهر رخش برنکنم دل

گر میر نهد بندم و گر پیر دهد پند

آن فتنه کدامست که بنیاد جهانی

چون پرده ز رخسار برافکند بر افکند

بر من مفشان دست تعنّت که بشمشیر

از لعل تو دل برنکنم چون مگس از قند

در دیده ی من حسرت رخسار تو تا کی

در سینه ی من آتش هجران تو تا چند

ناچار چو شد بنده ی فرمان تو خواجو

چون گردن طاعت ننهد پیش خداوند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه اشاره می‌کند. او می‌گوید که افراد عاقل نمی‌توانند به عاشق دلسوخته نصیحت کنند و سلطان نمی‌تواند بنده‌ای رنج‌دیده را در بند نگه دارد. شاعر از محبوبش می‌خواهد که با دوری‌اش آزارش نرساند و به یاد می‌آورد که یعقوب هم به دلیل فراق فرزندش غمگین بود. او عشقش را یک حقیقت می‌داند و از انتقاد دیگران از خود می‌خورد. شاعر می‌گوید که حتی اگر تحت فشار قرار بگیرد، نمی‌تواند عشقش را فراموش کند. او در نهایت می‌گوید که به فرمان محبوبش تسلیم است، حتی اگر این فرمان سخت باشد. این شعر نشان‌دهنده عمق احساسات عاشقانه و سختی‌های ناشی از جدایی است.