نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ساقی سیمبر بیار شراب

مطرب خوش نوا بساز رباب

مست عشقیم عیب ما مکنید

فاتقوا الله یا اولی الالباب

عقل چون دید اهل میکده را

گفت طوبی لهم و حسن مآب

بی گل روی او چرا یکدم

نشود چشم من تهی ز گلاب

همچو خالش که دید در بستان

باغبانی نشسته بر سر آب

چشم او جز بخواب نتوان دید

گرچه بی او خیال باشد خواب

لب و گفتار و زلف و عارض اوست

باده و شکّر و شب و مهتاب

همچو چشمش کسی نشان ندهد

جادوئی مست خفته در محراب

در غریبی شکسته شد خواجو

آن غریب شکسته را دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به لذت‌بردن از زندگی و عشق است. شاعر از ساقی می‌خواهد شراب بیاورد و از مطرب می‌خواهد که نغمه‌ای خوش بسازد تا حال و هوای عاشقانه را ایجاد کند. او می‌گوید که در مستی عشق عیب‌های خود را نادیده بگیرید و از خداوند بترسید. عقل نیز به میکده‌نشینان افتخار می‌کند و از زیبایی‌هایشان می‌گوید. شاعر به معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید بدون او چشمش نمی‌تواند از گلاب تهی باشد. او به نوعی عشق را به زیبایی درختان و باغ‌ها تشبیه می‌کند و در نهایت از غم و تنهایی‌اش می‌گوید. لطافت و زیبایی عشقش را با عناصری چون باده و شکر و شب مقایسه می‌کند و از درک عمیق آن می‌گوید. در انتها، از یک غریب شکسته دل یاد می‌کند و از دیگران می‌خواهد که به او توجه کنند.