نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرکه در عهد ازل مست شد از جام شراب

سر ببالین ابد باز نهد مست و خراب

بیدلان را رخ زیبا ننمائی بچه وجه

عاشقانرا ز در خویش برانی ز چه باب

می پرستان همه مخمور و عقیقت همه می

عالمی مرده ز بی آبی و عالم همه آب

سر کوی خط و قدّت چمن و سنبل و سرو

سمن و عارض و لعلت شکر و جام شراب

دل ما بی لب لعل تو ندارد ذوقی

همه دانند که باشد ز نمک ذوق کباب

هر که در آتش سودای تو امروز بسوخت

ظاهر آنست که فردا بود ایمن ز عذاب

گرچه نقش تو خیالیست که نتوان دیدن

همه شب چشم توام مست نمایند بخواب

تر شود دم بدمم خرقه ز خون دل ریش

زانک رسمست که بر جامه فشانند گلاب

پیر گشتی بجوانی و همانی خواجو

دو سه روزی دگر ایام بقا را دریاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زبان فارسی با مضامین عاشقانه و فلسفی سروده شده است. شاعر به توصیف حال و هوای عاشقی می‌پردازد و می‌گوید که عشق باعث مستی او می‌شود. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاشقان همیشه در جستجوی محبوب خود هستند. همچنین به تضاد میان حقیقت و خیال اشاره می‌کند و می‌گوید که هر که عاشق باشد، باید با آتش عشق بسوزد. در نهایت شاعر به یادآوری از گذرای زندگی و اهمیت بهره‌برداری از لحظات زیبا تأکید می‌کند.