شمارهٔ ۱۴۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند
صبوحیان نفس از آتش مذاب زنند
بتاب سینه چراغ فلک بر افروزند
ز آب دیده نمک بر دل کباب زنند
چو آفتاب ز جیب افق برآرد سر
ز ماه یکشبه آتش در آفتاب زنند
شکنج سنبل طاوس بیکران گیرند
هزار قهقهه چون کبک بر غراب زنند
مغان بساغر می آب ارغوان ریزند
بتان بتنگ شکر خنده بر شراب زنند
بوقت صبح پریچهره گان زهره جبین
دم از سهیل شب افروز مه نقاب زنند
بچین طرّه پرتاب قلب دل شکنند
به تیره غمزه ی پر خواب راه خواب زنند
زتاب می چو سمن برگشان برآرد خوی
ز چهره برگل روی قدح گلاب زنند
بجرعه آب رخ خاکیان بباد دهند
بر آتش دل خواجو ز باده آب زنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جلوههای زیبایی و لذتهای زندگی صحبت میکند. او به تصاویری از موسیقی، مینوشی و عشق اشاره میکند که به صورت نمادین حس شادی و سرخوشی را منتقل میکند. مطربان با نواختن ساز، هوش و نشاط را به جمع میآورند و صبوحیان با شادی و زندگی، آتش در دلها روشن میکنند. همچنین، شاعر با توصیف زیباییهای طبیعت و عشق، به جشن و سرور اشاره میکند که هر لحظه تواند روح را تازه کند و غم را فراموش کند. در کل، شعر به مفهوم زیبایی، عشق و شادی افزایی زندگی اشاره دارد.