نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تشنه ی غنچه ی سیراب ترا آب چه سود

مرده ی نرگس پر خواب ترا خواب چه سود

جان شیرین چو بتلخی بلب آرد فرهاد

گر چشانندش از آن پس شکر ناب چه سود

چون توئی نور دل دیده ی صاحب نظران

شمع بی روی تو در مجلس اصحاب چه سود

منکه بی خاک سر کوی تو نتوانم خفت

بستر خواب من از قاقم و سنجاب چه سود

کام جانم ز لب این لحظه برآور ورنی

تشنه در بادیه چون خاک شود آب چه سود

دمبدم مردمک دیده دهد جلاّبم

دل چو خون گشت کنون شربت عنّاب چه سود

همچو چشمت چو ز مستی نفسی خالی نیست

زاهد صومعه را گوشه ی محراب چه سود

بی فروغ رخ زیبای تو در زلف سیاه

در شب تیره مرا پرتو مهتاب چه سود

چون بخنجر ز درت باز نگردد خواجو

اینهمه جور جفا باوی ازین باب چه سود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق تشنگی و نیاز به عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف حالت‌های ناامیدی و بی‌فایده‌گی در زندگی می‌پردازد. او با استفاده از تشبیهات و استعارات مختلف به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر زیبایی‌ها و لذت‌های دنیوی وجود داشته باشند، بدون محبوب و معشوق حقیقی، هیچ‌کدام به کار نمی‌آید. در حقیقت، شاعر به فقدان عشق و حضور محبوب اشاره می‌کند و اینکه زندگی در غیاب او هیچ جذابیتی ندارد. این اشعار نمایان‌گر درد و longing (نقش مهم عشق و حضور محبوب) هستند.