شمارهٔ ۱۵۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پیش عاقل نیاز چیست نماز
پیش عاشق نماز چیست نیاز
نغمه سازی بناله ی دلسوز
صبحدم می زد این غزل بر ساز
کای بدل پرده سوز شاهد روز
وی بجان پرده ساز مجلس راز
اگرت بر سرست سایه ی مهر
سایه ئی بر سر سپهر انداز
تا ترا عاقبت شود محمود
همچو محمود شو غلام ایاز
دل دیوانگی بمهر افروز
سر فرزانگی بعشق افراز
مشو از منعمان جاه اندوز
مشو از مفلسان چاه انداز
یا بیا در غم زمانه بسوز
یا برو با غم زمانه بساز
ترک این راه کن که نبود راست
دل بسوی عراق و رو بحجاز
اگرت ساز نیست سوز کجاست
ورت آواز هست کو آواز
خیز خواجو که مرغ گلشن دل
در سماعست و روح در پرواز
باز کن چشم جان که طائر قدس
نشود صید جز بدیده باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل به معنای عمیق دروننگری و معنوی اشاره دارد. شاعر در آغاز میپرسد که نیاز عاقل به نماز چیست و برای عاشق، این نیاز چه معنایی دارد. او به حالت دلسوز و نغمهسرایی اشاره میکند که در صبحگاه از عشق و رازها پردهبرداری میکند. شاعر به شخصی که در فضای عشق قرار دارد، توصیه میکند که همچون محمود (شخصیتی باید به او اقتدا کند) شود و از دنیا و جاهطلبی دوری کند. او معتقد است که باید در غم زمانه بسوزیم یا با آن بسازیم و نیز به اهمیت جستجوی راه راست و هدفدار اشاره دارد. در نهایت، غزل به بیداری روح و جستجوی آگاهی از طریق عشق و سنجش درونی دعوت میکند.