نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می‌گذشتی و من از دور نظر می‌کردم

خاک پایت همه بر تارک سر می‌کردم

خرقه‌ی ابر به خونابه فرو می‌بردم

دامن کوه پر از لعل و گهر می‌کردم

چون به جز ماه ندیدم که به رویت مانست

نسبت روی تو زان‌رو به قمر می‌کردم

تا مگر با تو زر وصل مهیا گردد

مس رخسار ز سودای تو زر می‌کردم

هر نفس کز دهن تنگ تو می‌کردم یاد

ملک هستی ز دل تنگ به در می‌کردم

دهن غنچه‌ی سیراب چو خندان می‌شد

یاد آن پسته‌ی چون تُنگ شکر می‌کردم

چهره‌ی باغ به خونابه فرو می‌شستم

دهن چشمه پر از لؤلؤی تر می‌کردم

چون به یاد لب میگون تو می‌خورد شراب

جام خواجو همه پر خون جگر می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعراتی از یک شاعر معاصر است که احساسات عمیق عاشقانه و حسرت را به تصویر می‌کشد. شاعر به تماشای معشوق خود از دور می‌پردازد و به توصیف زیبایی‌های او و تأثیر وجودش بر زندگی‌اش می‌پردازد. او با استفاده از تصاویری زیبا همچون «خاک پای تو» و «چهره‌ی باغ»، عشق و اشتیاق خود را بیان می‌کند. همچنین، شاعر به این نکته اشاره دارد که قرار گرفتن در کنار معشوقش، طعم و رنگی خاص به زندگی‌اش می‌بخشد. در نهایت، او با اشاره به یادآوری لب‌های معشوق و شراب، عمق عشق و علاقه‌اش را به نمایش می‌گذارد.