شمارهٔ ۱۷۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو نام تو در نامه ئی دیده ام
بنامت که بر دیده مالیده ام
بیاد زمین بوس درگاه تو
سراپای آن نامه بوسیده ام
زنام تو وان نامه ی نامدار
سربندگی بر نپیچیده ام
جز این یک هنر نیست مکتوب را
وگر هست باری من این دیده ام
که آنها که در روی او خوانده ام
جوابی از و باز نشنیده ام
قلم چون سر یک زبانیش نیست
از آن نا تراشیده ببریده ام
ولی اینکه بنهاد سر بر خطم
از و راستی را پسندیده ام
زبانم چو یارای نطقش نماند
زبانی زنی بر تراشیده ام
بیا ای دبیر ار نداری مداد
سیاهی برون آور از دیده ام
چو زلف تو شوریده شد حال من
ببخشای بر حال شوریده ام
سیه کرده ام نامه از دود دل
سیه روتر از خامه گردیده ام
چو خواجو درین رقعه از سوز عشق
بنی آتشی تیز پوشیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید. او بیان میکند که نام معشوق را در نامهای دیده و به خاطر آن احساس شکرگزاری دارد. شاعر به بوسیدن نامه، به یاد زمین بوس درگاه معشوق، و همچنین به وفاداری خود به نام او اشاره میکند. او تأکید میکند که هنر نوشتن تنها بیان احساسات اوست و از اینکه نتوانسته پاسخی از معشوق دریافت کند، گلایه دارد. شاعر احساس عمیق خود را از طریق تصویرسازیهایی به نمایش میگذارد و در پایان، از سوز عشق و آتش دل مینالد.