نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

درد دل خویش با که گویم

داد دل خویش از که جویم

چون چهره بخون دیده شستم

دست از دل خسته چون نشویم

کر گشت فلک زهای هایم

پر گشت جهان زهای و هویم

دادم بهوای روی او دل

تا دیده چه آورد برویم

از ناله نحیف تر زنالم

وز مویه ضعیف تر ز مویم

تا چند ز دور چرخ نالم

تا کی ز غم زمانه مویم

با تست مقیم گفت و گویم

وز تست مدام جست و جویم

از حسن تو هیچ کم نگردد

گر زانک نظر کنی بسویم

بگذار که شکّرت ببوسم

پیش آی که عنبرت ببویم

تا چند زنی مرا بچوگان

آخر نه من شکسته گویم

در کوزه چو می نماند خواجو

یک کاسه بیاور از سبویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را بیان می‌کند و از درد و رنجی که در دل دارد می‌گوید. او به دنبال کسی است تا درد دلش را با او در میان بگذارد و از غم و اندوهش بگوید. با اشاره به چهره‌ی معشوق و زیبایی او، شاعر تاکید می‌کند که عشق و محبت او هیچ‌گاه کم نمی‌شود. او آسایش و آرامش را در نزد معشوق جستجو می‌کند و از بی‌قراری و غم دوری از او سخن می‌گوید. در نهایت، او به نیاز به محبت و نزدیکی به معشوق اشاره می‌کند و از نادیده گرفته شدنش در این مسیر ابراز نارضایتی می‌کند.