شمارهٔ ۱۸۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اهل دل را خبر از عالم جان آوردیم
تحفه ی جان جهان جان و جهان آوردیم
چون نمی شد ز در کعبه گشادی ما را
رخت خلوت بخرابات مغان آوردیم
شمع جانرا ز قدح در لمعان افکندیم
مرغ دل را ز فرح در طیران آوردیم
جام را از جگر سوخته دلخون کردیم
شمع را از شرر سینه بجان آوردیم
ورق نسخه ی رویت بگلستان بردیم
باز مرغان چمن را بفغان آوردیم
شمه ئی از رخ و بالای بلندت گفتیم
آب با روی گل و سرو روان آوردیم
چون قلم پیش همه خلق سیه روی شدیم
بسکه وصف خط سبزت بزبان آوریم
هیچ زر در همیان نیست بدین سکه که ما
از رخ زرد بسوی همدان آوردیم
پیش خواجو که نشانش ز عدم می دادند
از دهانت سر موئی بنشان آوردیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی از ارتباط عمیق با عالم معنا و عشق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که برای اهل دل، حقیقت و زیباییهای روحانی را به ارمغان آورده است. او از تجربههای معنوی خود در کعبه و خرابات مغان صحبت میکند و دل را با چهره و صفات محبوب روانی میسازد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند شمع و باغ، عشق و زیبایی را توصیف میکند و نشان میدهد که چگونه این احساسات عمیق و معنوی روح را به پرواز در میآورد. در نهایت، او از وصف زیبایی محبوبش میگوید و به اهمیت و ارزش آن در زندگیاش اشاره میکند.