نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

ای شام زلفت بتخانه ی چین

مشک سیاهت بر لاله پرچین

بزم از عقیقت پر شهد و شکر

و ایوان ز رویت پر ماه و پروین

شمع شبستان بنشست برخیز

و آشوب مستان برخاست بنشین

سنبل برانداز از طرف بستان

ریحان برافشان از برگ نسرین

دلها ربایند اما نه چندان

دستان نمایند اما نه چندین

جز عشق دلبر مگزین که خوشتر

از ملک کسری مهر نگارین

مجنون نبودید جز عطر لیلی

خسرو نجوید جز لعل شرین

ویس ار ز رامین بیزار گردد

گل خار گردد در چشم رامین

بینم نشسته سروی در ایوان

یا مست خفته شمعی ببالین

یار از چه گردد با دوست دشمن

مهر از چه باشد با ذرّه در کین

خواجو چه خواهی اورنگ شاهی

گلچهر خود را نبگر خور آئین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت‌های عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر از جلوه‌های زیبا و دلنواز چهره‌ی معشوق سخن می‌گوید و به بزم عشق، شکر و شهد اشاره می‌کند. همچنین او به نشانه‌های عشق واقعی تأکید دارد و می‌فرماید که جز عشق دلبر، چیزی بهتر نیست. شاعر نکات ظریف ارتباطات عاشقانه را نیز مطرح کرده و به سؤالاتی درباره‌ی دوستی و دشمنی در عشق می‌پردازد. در نهایت، او به دنبال شاهی از زیبایی و عشق می‌گردد و از جستجوی چیزی جز زیبایی حقیقی پرهیز می‌کند.