شمارهٔ ۲۰۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هندوی آن کاکل ترکانه می باید شدن
یا چو هندو بنده ی ترکان نمی باید شدن
ماه بزم افروز عالم سوز من چون حاضرست
پیش شمع عارضش پروانه می باشد شدن
تا مگر گنجی بدست آید ترا عمری دراز
معتکف در کنج هر ویرانه می باید شدن
ملک جانرا منزل جانانه می باید شناخت
وانگه از جان طالب جانانه می باید شدن
از سر افسانه و افسون همی باید گذشت
یا بعشقش در جهان افسانه می باید شدن
تا شود بتخانه از روی حقیقت کعبه ات
با هوای کعبه در بتخانه می باید شدن
هر چه می بینی برون از دانه و دام تو نیست
فارغ از دام و بری از دانه می باید شدن
بابت پیمان شکن پیمانه نوش و غم مخور
زانک شادی خورده ی پیمانه می باید شدن
گفتم ار شکرانه می خواهی بجان استاده ام
گفت خواجو از پی شکرانه می باید شدن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأملات عرفانی و روحانی اشاره دارد. شاعر از هندویی سخن میگوید که باید به مقام و مرتبه واقعی خود برسد و از تعلقات دنیوی آزاد شود. او به اهمیت عشق و شناخت حقیقی اشاره میکند و تأکید دارد که باید از جلوههای ظاهری گذشت و به حقیقتی عمیقتر پی برد. همچنین، به نیاز انسان به درک و شناخت ویژگیهای وجودی خود اشاره میکند و از لزوم لبیک به دعوت عشق و حقیقت سخن میگوید. در نهایت، شاعر به اهمیت شکرگزاری و پذیرش زندگی و نشات از تجربیات اشاره دارد.